![]() |
![]() |
|
| ادبی،سیاسی،گردشگری |
|
شاعر : اهورا ایمان |
|
+ نوشته شده در
88/03/01ساعت 12:11 توسط مسلم شکری |
|
|
هئچ بیلیـــــرسن نیه خاطـــــر آنانین قیمتی وار؟ چــون کــــی دنیاده محبت ده اونون شهرتی وار خلقتین رابطه سینده باخــــــــاسان هر کتابـــــــا گـــــــؤروسن هر ورقــــینده آنانین صحبتی وار بالا عشقینـــــــــــــده یانار شوقولا پروانه کیمی یانمــــــاغا سانکی ازل گوندن اونون عادتی وار آنانیــــــن لفظی قــولاقیمدا ائله بیـرموسیقی دیر نــــــه قـــــــدر اولسا مـــــکرر یئنه ده لذتی وار آتانین دا مقـــامندان دئین اولســـــــــا بیــــلینـــر یاشـــــــایش ساحـــــــه لــــــرینده نه اهمیتی وار فکر ائــــــده نده آتا خـالق سا ییلیر ائــــولاد ینا چــون کی هر معلونون اؤز نسبتی جه علتی وار هر بلانین قاباغــــــــیندا آتا قالـــــخان کیمیـد یر قـــــدرتینــــــدنــــــدی کــی جمعیتین امنیتی وار آتــادان یاخشــــی صفتلر هـــره سی بیر طرفه بــــو کفــــــــایتدی او انسان کیشینین غیرتی وار دئمــک اولماز آنــانین رتبه سی چوخدور آتادان بـیـــــر بیــریله اولارین ایسته گینین نسبتی وار آختاریر هر بیــــــری ائــــــولاده سعادت یولونو کیـــــــم سعــــــادت بشره آرزو ائده حرمتی وار قهرمــــانـــــد یر او اوغـــــــول کی آتا ئیلا آنایا فــــــرق قــــــویماز ایـکیسی لنده صمیمیتی وار رشوه سیز دوستو دئیبلر بولارین هر بیــــــرینه گـئتســــــه الده ن بو عزیزلر نه قدر حسرتی وار نئئجه کی من چکیرم هر گجه گؤندوز حســرت نـــــعمتین قـــــــــدرینی بیلمز بیریکی نعمتی وار داریــخاندا دئییــــــرم کاش گله لر بیر یوخــوما گؤره لر ایندی " سخا " نین نه آغیر محنتی وار |
|
+ نوشته شده در
88/02/22ساعت 13:7 توسط مسلم شکری |
|
|
هیچکی نمیتونه بفهمه که صدام از چی گرفته هیچکی نمی مونه تا با من تووی راهم همسفر شه آخه میترسه که با من, با دلِ من در به در شده هیچکی نمیدونه که چشمام چرا همیشه خیس خیسه چرا هیچکی حتی یه نامه واسه من دیگه نمی نویسه هیچکی نمیدونه که قلبم تا حالا چند دفه شکسته هیچکی نمیدونه سر راه اون تا حالا چند دفه نشسته هیچکی نمیتونه بفهمه که دلم از چی گرفته هیچکی نمیتونه بفهمه که صدام از چی گرفته هیچکی نمی مونه تا با من تووی راهم همسفر شه آخه میترسه که با من, با دلِ من در به در شده هیچکی نمیدونه که چشمام چرا همیشه خیس خیسه چرا هیچکی حتی یه نامه واسه من دیگه نمی نویسه هیچکی نمیدونه که قلبم تا حالا چند دفه شکسته هیچکی نمیدونه سر راه اون تا حالا چند دفه نشسته آخه توو کلبه ی سوت و کور و تاریکِ قلبم خورشید که جا نمیشه میدونم اگه تا لحظه ی مرگم بگردم دنبالش پیدا نمیشه آخه توو کلبه ی سوت و کور و تاریکِ قلبم خورشید که جا نمیشه میدونم اگه تا لحظه ی مرگم بگردم دنبالش پیدا نمیشه هیچکی نمیتونه بفهمه که دلم از چی گرفته هیچکی نمیتونه بفهمه که صدام از چی گرفته هیچکی نمی مونه تا با من تووی راهم همسفر شه آخه میترسه که با من, با دلِ من در به در شده هیچکی نمیدونه که چشمام چرا همیشه خیس خیسه چرا هیچکی حتی یه نامه واسه من دیگه نمی نویسه هیچکی نمیدونه که قلبم تا حالا چند دفه شکسته هیچکی نمیدونه سر راه اون تا حالا چند دفه نشسته آخه توو کلبه ی سوت و کور و تاریکِ قلبم خورشید که جا نمیشه میدونم اگه تا لحظه ی مرگم بگردم دنبالش پیدا نمیشه آخه توو کلبه ی سوت و کور و تاریکِ قلبم خورشید که جا نمیشه میدونم اگه تا لحظه ی مرگم بگردم دنبالش پیدا نمیشه |
|
+ نوشته شده در
88/02/16ساعت 22:16 توسط مسلم شکری |
|
|
که چشمای کورم به راهت بشینه برای دله من واسه جسم خستم منی که غرورو تو چشمات شکستم سر از کار چشمات کسی در نیاورد که هر کی تو رو خواست یه روزی بد آورد برای دل من واسه جسم خستم منی که غرور رو تو چشمات شکستم واسه من که برعکس کار زمونه یکی نیست که قدر دلم رو بدونه گناهی ندارم ولی قسمت اینه که چشمای کورم به راهت بشینه هنوزم زمستون به یادت بهاره تو قلبم کسی جز تو جایی نداره صدای دلم ساز ناسازگاره سکوتم به جز تو صدایی نداره تو خواب و خیالم همش فکر اینم که دستاتو بازم تو دستام ببینم ولی حیف از این خواب پریدم که بازم با چشمایه کورم به راهت بشینم سر از کار چشمات کسی در نیاورد که هر کی تو رو خواست یه روزی بد آورد برای دل من واسه جسم خستم منی که غرور رو تو چشمات شکستم |
|
+ نوشته شده در
88/02/16ساعت 22:11 توسط مسلم شکری |
|
|
فولکور |
|
+ نوشته شده در
88/02/14ساعت 22:11 توسط مسلم شکری |
|
|
دوستان دستی که کار از دست رفت ای عجب گر من رسم در کام دل کی رسم چون روزگار از دست رفت بخت و رای و زور و زر بودم دریغ کاندر این غم هر چهار از دست رفت عشق و سودا و هوس در سر بماند صبر و آرام و قرار از دست رفت گر من از پای اندرآیم گو درآی بهتر از من صد هزار از دست رفت بیم جان کاین بار خونم میخورد ور نه این دل چند بار از دست رفت مرکب سودا جهانیدن چه سود چون زمام اختیار از دست رفت سعدیا با یار عشق آسان بود عشق باز اکنون که یار از دست رفت سعدی |
|
+ نوشته شده در
88/02/14ساعت 21:34 توسط مسلم شکری |
|
|
مرگ چیزی پیش پا افتاده نیست زندگی آنقدر ها هم ساده نیست بی گمان تا انتهای فصل مرگ زندگی را خواند باید برگ برگ ردپای زندگی در خش خش است زندگی آلونک آرامش است زندگی یعنی وزش در باغ برگ زندگی یعنی زمینی پر تگرگ زندگی زنگی است بر درهای ما زندگی یعنی سماورهای ما زندگی عطر قناری می دهد زندگی بوی بخاری می دهد زندگی از چشمه شادی پر است زندگی از دشت و آبادی پر است زندگی از آب تامین می شود زندگی با سرفه تسکین می شود هر کجا رودی بروید زندگیست کبک هر جا پر بشوید زندگیست زندگی در هر ترک سر می کشد زندگی با شاپرک سر می کشد زندگی در غارهای کور نیست زندگی با دخمه ها محشور نیست زندگی قهر است با آوارها می گریزد زندگی از غارها زندگی با زخم و با زالو بد است زندگی با قطع زردآلو بد است زندگانی رو به مرگ آوردن است مرگ رسم زندگانی کردن است مرگ با ما تا ابد همراه نیست مرگ جز یک وقفه کوتاه نیست زندگی از لرزش پرها پر است مرگ از بال کبوترها پر است مرگ پیدا نیست در آئینه ها مرگ پنهان می خزد در سینه ها مرگ گاهی می رود در جلد خواب گاه می خندد به ما در ماهتاب مرگ را رنگ است در فرهنگ خاک مثل مرگ لاله مثل مرگ تاک مرگ سبز و مرگ سرخ و مرگ زرد مرگهائی گاه گرم و گاه سرد مرگهای زرد در سن صداند غالباْ این مرگها در معبداند وقت اینجا فصل گلریز است و بس موسم این مرگ پائیز است و بس سبز مردن رسم ایل آب هاست شیوه نیلوفر مرداب هاست مرگ اینان اتفاق ساده ایست غالباْ بر مخمل سجاده ایست بی تکان و بی تلاطم می روند مثل شبنم با تبسم می روند هر چه مرگ سبزچون گلدوزی است رسم ایل لاله ها خودسوزی است رسم اینان نصب رگ بر نشتر است مرگشان در حین رقص خنجر است روی بر اجساد خود صف می زنند در پی تابوت خود دف می زنند مرگ مشکی مرگ زیر آیه هاست مرگ کمرنگی به رنگ سایه هاست مرگ قبر خویش گریان کندن است مرگ روی دست خود جان کندن است مرگ یشمی غرق رد ابهام هاست مرگ گوگردی پر از دشنام هاست مرگ آبی گرچه مرجانی تر است مرگ فیروزه عرفانی تر است ساکنان دره مرگ سیاه لخت می میرند هنگام گناه چشمشان باز است بر روی هراس دستشان در دستهای اسکناس مرگ در رودها نیلی ترند مرگ ها در باغ اکلیلی ترند مرگ های خسته در دالان دود مرگ اینان نیست جز مرگ کبود مرگ بعضی عین وقتی زلزله ست مرگ بعضی روی دست هلهله ست دسته ای از مرگ ها مثل کری ست مرگهائی غرق در ناباوری ست مرگ بعضی مثل شبنم بی صداست عده ای هم مرگشان چون ناسزاست مرگهائی هست مثل دست چین مرگهائی هست زیر ذره بین مرگ افیونی پر از اندوه هاست مرگ زیتونی فراز کوههاست مرگ در نیزارها نیلوفری ست رنگ مرگ کبک ها خاکستری ست مرگ در مستاجران فامیلی است مرگ صاحبخانه ها تعطیلی است رنگ های شاد مرگ آسان ترند مرگ های پسته ای خندان ترند مرگ میناها به روی طاق هاست مرگ شیری شیوه قنداق هاست لاجوردی رنگ مرگ کاشی است مرگ شاعر مرگ در نقاشی است مرگهای ارغوانی از تب اند مرگهای آسمانی در شب اند مرگ بیدل در پری طاووسی است مرگ فردوسی به رنگ طوسی است وقت مردن ابن سینا لمس بود مرگ مولانا غروب شمس بود مرگ های خوشه ای بر بافه هاست مرگ های قهوهای در کافه هاست مرگ ما همواره رنگ آه ماست مرگ ما چون سایه ای همراه ماست مرگ خنجر در غریو کوس هاست مرگ راهب غرق در ناقوس هاست مرگ گاهی کرمکی در سیب ماست گاه مرگی سالها در جیب ماست قلعه دارد مرگ روی قلع جسم مرگ فرمانی است بعد از خلع جسم مرگ های ساده بی پیرایه اند مرگهای خسته زیر سایه اند مرگ یعنی لغزش پای حیات مرگ یعنی زندگی در خاطرات مرگ یک ساعت مرور زندگیست مرگ یک پل در عبور زندگیست زندگانی دفتر صد برگ ماست صفحه های آخر ما مرگ ماست احمد عزیزی |
|
+ نوشته شده در
88/02/04ساعت 2:2 توسط مسلم شکری |
|
|
پدر ای وجودم از تو
پدرم غم خوارو جگر خون کمر بسته ... مادرم رازدار جگر پاره کمر بسته
برادرم یارمن و پشت دلم باشد ... خواهرم بال من آرزوی دلم باشد خداوندا من خسته و بیچاره ... ز دوری شده جگرم پاره پدرم آئینه صبر و شکیبایی ... سیمای مادرم امید و زیبایی برادرم پشت من و امید فردایی ... بمیرم خواهرم غمت را نگاره ننمایم سید نورالدین عبداللهی |
|
+ نوشته شده در
88/02/03ساعت 19:48 توسط مسلم شکری |
|
|
آهسته باز از بغل پله ها گذشت در فكر آش و سبزي بيمار خويش بود اما گرفته دور و برش هاله ئي سياه او مرده است و باز پرستار حال ماست در زندگي ما همه جا وول ميخورد هر كنج خانه صحنه ئي از داستان اوست در ختم خويش هم بسر كار خويش بود بيچاره مادرم هر روز ميگذشت از اين زير پله ها آهسته تا بهم نزند خواب ناز من امروز هم گذشت در باز و بسته شد با پشت خم از اين بغل كوچه ميرود چادر نماز فلفلي انداخته بسر كفش چروك خورده و جوراب وصله دار او فكر بچه هاست هرجا شده هويج هم امروز ميخرد بيچاره پيرزن ، همه برف است كوچه ها او از ميان كلفت و نوكر ز شهر خويش آمد بجستجوي من و سرنوشت من آمد چهار طفل دگر هم بزرگ كرد آمد كه پيت نفت گرفته بزير بال هر شب در آيد از در يك خانه فقير روشن كند چراغ يكي عشق نيمه جان او را گذشته ايست ، سزاوار احترام : تبريز ما ! بدور نماي قديم شهر در ( باغ بيشه ) خانه مردي است باخدا هر صحن و هر سراچه يكي دادگستري است اينجا بداد ناله مظلوم ميرسند اينجا كفيل خرج موكل بود وكيل مزد و درآمدش همه صرف رفاه خلق در ، باز و سفره ، پهن بر سفره اش چه گرسنه ها سير ميشوند يك زن مدير گردش اين چرخ و دستگاه او مادر من است انصاف ميدهم كه پدر رادمرد بود با آنهمه درآمد سرشارش از حلال روزي كه مرد ، روزي يكسال خود نداشت اما قطارهاي پر از زاد آخرت وز پي هنوز قافله هاي دعاي خير اين مادر از چنان پدري يادگار بود تنها نه مادر من و درماندگان خيل او يك چراغ روشن ايل و قبيله بود خاموش شد دريغ نه ، او نمرده ، ميشنوم من صداي او با بچه ها هنوز سر و كله ميزند ناهيد ، لال شو بيژن ، برو كنار كفگير بي صدا دارد براي ناخوش خود آش ميپزد او مرد و در كنار پدر زير خاك رفت اقوامش آمدند پي سر سلامتي يك ختم هم گرفته شد و پر بدك نبود بسيار تسليت كه بما عرضه داشتند لطف شما زياد اما نداي قلب بگوشم هميشه گفت : اين حرفها براي تو مادر نميشود . پس اين كه بود ؟ ديشب لحاف رد شده بر روي من كشيد ليوان آب از بغل من كنار زد ، در نصفه هاي شب . يك خواب سهمناك و پريدم بحال تب نزديكهاي صبح او زير پاي من اينجا نشسته بود آهسته با خدا ، راز و نياز داشت نه ، او نمرده است . نه او نمرده است كه من زنده ام هنوز او زنده است در غم و شعر و خيال من ميراث شاعرانه من هرچه هست از اوست كانون مهر و ماه مگر ميشود خموش آن شيرزن بميرد ؟ او شهريار زاد هرگز نميرد آنكه دلش زنده شد بعشق او با ترانه هاي محلي كه ميسرود با قصه هاي دلكش و زيبا كه ياد داشت از عهد گاهواره كه بندش كشيد و بست اعصاب من بساز و نوا كوك كرده بود او شعر و نغمه در دل و جانم بخنده كاشت وانگه باشكهاي خود آن كشته آب داد لرزيد و برق زد بمن آن اهتزاز روح وز اهتزاز روح گرفتم هواي ناز تا ساختم براي خود از عشق عالمي او پنجسال كرد پرستاري مريض در اشك و خون نشست و پسر را نجات داد اما پسر چه كرد براي تو ؟ هيچ ، هيچ تنها مريضخانه ، باميد ديگران يكروز هم خبر : كه بيا او تمام كرد . در راه قم بهرچه گذشتم عبوس بود پيچيد كوه و فحش بمن داد و دور شد صحرا همه خطوط كج و كوله و سياه طوماز سرنوشت و خبرهاي سهمگين درياچه هم بحال من از دور ميگريست تنها طواف دور ضريح و يكي نماز يك اشك هم بسوره ياسين چكيد مادر بخاك رفت . آنشب پدر بخواب من آمد ، صداش كرد او هم جواب داد يك دود هم گرفت بدور چراغ ماه معلوم شد كه مادره از دست رفتني است اما پدر بغرفه باغي نشسته بود شايد كه جان او بجهان بلند برد آنجا كه زندگي ، ستم و درد و رنج نيست اين هم پسر ، كه بدرقه اش ميكند بگور يك قطره اشك ، مزد همه زجرهاي او اما خلاص ميشود از سرنوشت من مادر بخواب ، خوش منزل مباركت . آينده بود و قصه بيمادري من ناگاه ضجه ئي كه بهم زد سكوت مرگ من ميدويدم از وسط قبرها برون او بود و سر بناله برآورده از مغاك خود را بضعف از پي من باز ميكشيد ديوانه و رميده ، دويدم بايستگاه خود را بهم فشرده خزيدم ميان جمع ترسان ز پشت شيشه در آخرين نگاه باز آن سفيدپوش و همان كوشش و تلاش چشمان نيمه باز : از من جدا مشو ميآمديم و كله من گيج و منگ بود انگار جيوه در دل من آب ميكنند پيچيده صحنه هاي زمين و زمان بهم خاموش و خوفناك همه ميگريختند ميگشت آسمان كه بكوبد بمغز من دنيا به پيش چشم گنهكار من سياه وز هر شكاف و رخنه ماشين غريو باد يك ناله ضعيف هم از پي دوان دوان ميآمد و بمغز من آهسته ميخليد : تنها شدي پسر . باز آمدم بخانه چه حالي ! نگفتني ديدم نشسته مثل هميشه كنار حوض پيراهن پليد مرا باز شسته بود انگار خنده كرد ولي دلشكسته بود : بردي مرا بخاك كردي و آمدي ؟ تنها نميگذارمت اي بينوا پسر ميخواستم بخنده درآيم ز اشتباه اما خيال بود اي واي مادرم |
|
+ نوشته شده در
88/02/03ساعت 18:54 توسط مسلم شکری |
|
|
تقدیم ائدیرم
اوشاقلیقا من دؤنمک ایستیرم یئنه آنامی اؤپمک ایستیرم
هر گون سحرلر داراق اَلیمده اُو ساچلارینی هؤرمک ایستیرم
تئل گوللرینی باشینا بیر بیر ساغا سولا من دوزمک ایستیرم
محبت لی او ناز قوجاغیندا بالیق تکین من اوزمک ایستیرم
یاپیش الیمدن گئداق دؤلاناق یالنیز سنیلن گزمک ایستیرم
منه دوموش توت قوی آغزیما سن سنین الیندن یئمک ایستیرم
منیم آغریما سن آغلاییردین گؤز یاشلارینی سیلمک ایستیرم
اوشاقلیقدا من دییه بیلمه دیم «سنی سئویرم» دئمک ایستیرم
گؤزلریم یولدا هاردا قالمیسان ؟ سنی آنا جان گؤرمک ایستیرم
سنسیز آی آنا گولمور ئورگیم تکجه سنینله گولمک ایستیرم
داریخیرام من غریب دونیادا سنین یانینا گلمک ایستیرم
آللاه شاهیددی آی گوزل آنا سنی گؤرمه یه اؤلمک ایستیرم
شاعیر : وحید شکرزاده
|
|
+ نوشته شده در
88/01/28ساعت 14:42 توسط مسلم شکری |
|
|
1- (Apartheide)آپارتاید
۳- کودتا( Coup) کودتا عبارت از تغییر ناگهانی حکومت و یا برانداختن آن با نیروی قهریه است. فرق کودتا با انقلاب در این است که هدف انقلاب دگرگونی های اقتصادی و اجتماعی است، در حالیکه هدف بلافاصله ی کودتا گرفتن قدرت حاکمیت است. فرق دیگر انقلاب با کودتا این است که در انقلاب ، توده های مردم شرکت دارند در حالیکه در کودتا چنین نیست. ۴- کمونيسم(Communisme-Communism)
همچنین حکومت به مجموع ارگانهایی اطلاق می گردد که جهت کلی سیاست کشور را تعیین می کنند. ۸- اپوزيسيون (Opposition)
اتحاديه اروپایی شامل گروهی از کشورهاست که دولت هایشان با یکدیگر همکاری دارند. این اتحاديه چیزی شبیه به کلوپ یا باشگاه است، که برای عضو شدن در آن باید پیروی از قوانین آن را بپذیرید و در عوض مزایایی نیز برای شما خواهد داشت. هر کشور باید برای عضو شدن پول بپردازد. این امر معمولاً از طریق پرداخت مالیات صورت میگیرد. اتحاديه اروپایی این پول را در راه تغییر و ارتقاء شیوه زندگی مردم و تجارت در اروپا مصرف می کند. کشورها به این دلیل عضو این انجمن می شوند که فکر می کنند تغییراتی که این اتحاديه در کشورها ایجاد میکند، به نفع آنهاست. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
88/01/26ساعت 12:24 توسط مسلم شکری |
|
|
لیبرال (آزادی خواه): نشان دهنده آزادی در تغییر و احترام برای آزادی های فردی در قالب های اجتماعی است که در آن همه فرصت های یکسانی در اختیار دارند. حزب پیشرو: حزبی که با جدیت برای تغییرات آزادی خواهانه فعالیت می کند. نئو-لیبرال: زنجیره ای از ليبرالیسم که تاکید آن بر رویکردهای عملی و واقعگرایانه است. محافظه کار: حزبی که با تغییر مخالف است و با روش ها و متدهای سنتی در پی حل مشکلات اجتماعی بر می آید، به ویژه در خصوص مشکلات اخلاقی. محافظه کاران "فیسکال" (هوادار سیاست ثبات اقتصادی) نیز هستند اما آنها بیشتر به سمت اختیارگرایان (طرفداران آزادی فردی) گرایش دارند. محافظه کار نوین: زنجیره ای از حزب محافظه کار که از جنگ سرد پدید می آید که تقریباً مشابه محافظه کار معمولی است، اما بدون سیاست انزواگرایی آن و با سیاست های خارجی فعال تر. اختیارگرا: اختیارگرایان و طرفداران آزادی فردی به دولت کوچکی اعتقاد دارند که نقش آن محدود به دفاع و داوری در مجادلات و اختلافات بین افراد خصوصی است. آنها طالب مقررات و قانون های اجتماعی و اقتصادی حکومت نیستند و اعتقاد دارند که افراد باید در همه ی عرصه های زندگی، آزادی فردی داشته باشند. محافظه کاران تا حدودی با خط مشی اقتصادی اختیارگرایان هم عقیده هستند، اما آزادی خواهان فقط خط مشی اجتماعی آنها را قبول دارند. رادیکال راست: این گروه اقلیت به شدت محافظه کار اجتماع هستند که می خواهند مشکلات اجتماعی را با استفاده از اعمال راه حل های مذهبی از جانب حکومت و دولت برای مشکلات اخلاقی، حل کنند. جنبش های میهن پرستانه: این حزب که یکی از زنجیره های افراطی رادیکال های راست می باشد و در آن تاکید و تکیه اصلی بر اعتقادات مذهبی مسیحی نما، اعتماد به نفس، آموزش های نظامی، و تئوری های توطئه چینی است. مردم گرا: این حزب که بخشی از حزب مردم امریکا است، در مسائل اجتماعی بسیار محافظه کار و در مسائل اقتصادی بسیار طرفدار سیستم حمایت از تولیدات داخلی می باشد (*در این مکتب دفاع و حمایت از تعرفه های گمرکی به منظور حمایت صنایع و اقتصاد داخلی به عنوان یک وسیله جهت توسعه اقتصادی به شمار می رود*). دموکرات (طرفدار اصول حکومت ملی): دموکرات برابر و هم معنی با لیبرال نیست. محافظه کاران و میانه رو های بسیاری در این حزب هستند، اما اکثریت آنها لیبرال به حساب می آیند. جمهوری خواه: جمهوری خواه برابر و مترادف با محافظه کار نیست. لیبرال ها و میانه روهای بسیاری در این حزب هستند، اما اکثریت آنها محافظه کار به حساب می آیند. میانه رو: این حزب، به طور کلی اعتقاداتی اعتدال گرایانه دارند نه ایدئولوژی. میانه روهای هر دو حزب معمولاً ویژگی های عمل گرایی، یکی از مخالفان ایدئولوژی و افراطهای ایدئولوژیکی، را دارا می باشند و طالب صلح اند. سوسیالیست (جامعه گرا): این حزب طرفدار مالکیت دولت بر ابزار و وسایل تولید است (بیزنس). این حزب معمولاً مورد سوء استفاده ایدئولوگ های جناح راست قرار می گیرند که قوانین جنبه های خاصی از اقتصاد را با مالیتت دولت از تجارت و تولید اشتباه می گیرند. سوسیال دموکرات: این حزب که تقریباً مشابه سوسیالیسم معمولی است، تاکید بر تصمیم گیری های دموکراتیک، هم در سیاست و هم در اقتصاد دارد. کاپیتالیسم (سرمایه داری): یک سیستم اقتصادی است که در آن ابزار و وسایل تولید (کار و تجارت) در دستان سرمایه داران خصوصی است. نظام مختلط: یک سیستم اقتصادی که در آن ابزار و وسایل تولید (کار و تجارت) در برخی صنایع (به ویژه انواع صنایع بزرگ) در دستان دولت است و سایر صنایع در دست بخش خصوصی است. این سیستم در اروپا بسیار شایع است. حزب کمونیست: این حزب بر مالکیت اشتراکی کلیه دارایی ها اعتقاد دارد. در این سیستم هیچ دولت مرکزی وجود ندارد. استان گرا: در این سیستم تمرکز اختیارات و تصمیم گیری در دولت مرکزی است، به ویژه برای پیدا کردن راه حل برای مشکلات اجتماعی. این حزب در هر دو جناح راست و چپ اعمال می شود. فاشیست: این حزب که تا حدود زیادی بر اعتقادات استان گرایی استوار است، به اقتصاد شرکتی، نوین گرایی، گروه بندی، و رهبری مرکزی قوی معتقد است. در این سیستم شهروندان باید در خدمت دولت باشند. این اعتقاد معمولاً مبنی بر ایدآل های شبه مذهبی است، و رویکردهای مختلف لیبرالیسم، محافظه کار، سوسیالیسم را در یک دیدگاه جمع کرده است. نازیسم: این سیستم نیز نوعی از سیستم فاشیسم است که توسط آدولف هیتلر در آلمان بنیانگذاری شده است. این سیستم در تاکید خود بر اصلاح نژادی با استاندارهای فاشیسم مغایر است. آنارشیسم (هرج و مرج طلبی): این سیستم با هر نوع دولت مخالف است. و معمولاً با آزادی خواهان و لیبرالیست ها که اعتقادات هرج و مرج طلبی بسیاری دارند، اشتباه گرفته می شوند. اما تفاوت آنها در این است که لیبرال ها اعتقاد دارند یک دولت کوچک باید در اجتماع وجود داشته باشد. رادیکال چپ: به طور کلی، آنهایی که به لیبرالیسم یا ترقی خواهی اعتقاد ندارند، در تلاش برای تغییر الگو و پارادیگم حاکم بر جامعه هستند. رادیکالیست های چپ، برای اعمال برنامه هایی برای تغییر، خواستار پیش رفتن ایده های سنتی و قدیمی آزادی فردی هستند. این حزب از آن جنبه با لیبرال ها تفاوت دارند که لیبرال ها معمولاً طالب حفظ پارادیگم و الگوی کنونی می باشند. |
|
+ نوشته شده در
88/01/20ساعت 18:41 توسط مسلم شکری |
|
|
۱) شرط استخدام يك شركت! يك شركت بزرگ قصد استخدام يك نفر را داشت. بدين منظور آزموني برگزار كرد كه يك پرسش داشت. پرسش اين بود: شما در يك شب طوفاني در حال رانندگي هستيد. از جلوي يك ايستگاه اتوبوس ميگذريد. سه نفر داخل ايستگاه منتظر اتوبوس هستند: - يك پيرزن كه در حال مرگ است. - يك پزشك كه قبلاً جان شما را نجات داده است. - يك خانم يا آقا كه در روياهايتان خيال ازدواج با او را داريد. شما ميتوانيد تنها يكي از اين سه نفر را سوار كنيد. كدام را انتخاب خواهيد كرد؟ دليل خود را شرح دهيد. پيش از اينكه ادامه حكايت را بخوانيد شما نيز كمي فكر كنيد! قاعدتاً اين آزمون نميتواند نوعي تست شخصيت باشد زيرا هر پاسخي دليل خودش را دارد: پيرزن در حال مرگ است، شما بايد ابتدا او را نجات دهيد. هر چند او خيلي پير است و به هر حال خواهد مرد.. شما بايد پزشك را سوار كنيد، زيرا قبلاً جان شما را نجات داده است و اين فرصتي است كه مي توانيد جبران كنيد. اما شايد هم بتوانيد بعداً جبران كنيد. شما بايد شخص مورد علاقه تان را سوار كنيد، زيرا اگر اين فرصت را از دست دهيد ممكن است هرگز قادر نباشيد مثل او را پيدا كنيد.. از دويست نفري كه در اين آزمون شركت كردند، شخصي كه استخدام شد دليلي براي پاسخ خود نداد. او نوشته بود: سوئيچ ماشين را به پزشك ميدهم تا پيرزن را به بيمارستان برساند و خودم به همراه همسر روياهايم ۲) اتومبيل مردي كه به تنهايي سفر مي كرد در نزديكي صومعه ای خراب شد. مرد به سمت صومعه حركت كرد و به رئيس صومعه گفت : «ماشين من خراب شده. آيا مي توانم شب را اينجا بمانم؟ » رئيس صومعه بلافاصله او را به صومعه دعوت كرد. شب به او شام دادند و حتي ماشين او را تعمير كردند. شب هنگام وقتي مرد مي خواست بخوابد صداي عجيبي شنيد. صداي كه تا قبل از آن هرگز نشنيده بود . صبح فردا از راهبان صومعه پرسيد كه صداي ديشب چه بوده اما آنها به وي گفتند :« ما نمي توانيم اين را به تو بگوييم . چون تو يك راهب نيستي» مرد با نا اميدي از آنها تشكر كرد و آنجا را ترك كرد. چند سال بعد ماشين همان مرد بازهم در مقابل همان صومعه خراب شد . راهبان صومعه بازهم وي را به صومعه دعوت كردند ، از وي پذيرايي كردند و ماشينش را تعمير كردند. آن شب بازهم او آن صداي مبهوت كننده عجيب را كه چند سال قبل شنيده بود ، شنيد. صبح فردا پرسيد كه آن صدا چيست اما راهبان بازهم گفتند: :« ما نمي توانيم اين را به تو بگوييم . چون تو يك راهب نيستي» اين بار مرد گفت «بسيار خوب ، بسيار خوب ، من حاضرم حتي زندگي ام را براي دانستن فدا كنم. اگر تنها راهي كه من مي توانم پاسخ اين سوال را بدانم اين است كه راهب باشم ، من حاضرم . بگوئيد چگونه مي توانم راهب بشوم؟» راهبان پاسخ دادند « تو بايد به تمام نقاط كره زمين سفر كني و به ما بگويي چه تعدادي برگ گياه روي زمين وجود دارد و همینطور باید تعداد دقيق سنگ هاي روي زمين را به ما بگويي. وقتي توانستي پاسخ اين دو سوال را بدهي تو يك راهب خواهي شد.» مرد تصميمش را گرفته بود. او رفت و 45 سال بعد برگشت و در صومعه را زد. مرد گفت :« من به تمام نقاط كرده زمين سفر كردم و عمر خودم را وقف كاري كه از من خواسته بوديد كردم . تعداد برگ هاي گياه دنيا 371,145,236,284,232 عدد است. و 231,281,219,999,129,382 سنگ روي زمين وجود دارد» راهبان پاسخ دادند :« تبريك مي گوييم . پاسخ هاي تو كاملا صحيح است . اكنون تو يك راهب هستي . ما اكنون مي توانيم منبع آن صدا را به تو نشان بدهيم.» رئيس راهب هاي صومعه مرد را به سمت يك در چوبي راهنمايي كرد و به مرد گفت : «صدا از پشت آن در بود» مرد دستگيره در را چرخاند ولي در قفل بود . مرد گفت :« ممكن است كليد اين در را به من بدهيد؟» راهب ها كليد را به او دادند و او در را باز كرد. پشت در چوبي يك در سنگي بود . مرد درخواست كرد تا كليد در سنگي را هم به او بدهند. راهب ها كليد را به او دادند و او در سنگي را هم باز كرد. پشت در سنگي هم دري از ياقوت سرخ قرار داشت.. او بازهم درخواست كليد كرد . پشت آن در نيز در ديگري از جنس ياقوت كبود قرار داشت. و همينطور پشت هر دري در ديگر از جنس زمرد سبز ، نقره ، ياقوت زرد و لعل بنفش قرار داشت. در نهايت رئيس راهب ها گفت:« اين كليد آخرين در است » . مرد كه از در هاي بي پايان خلاص شده بود قدري تسلي يافت. او قفل در را باز كرد. دستگيره را چرخاند و در را باز كرد . وقتي پشت در را ديد و متوجه شد كه منبع صدا چه بوده است متحير شد. چيزي كه او ديد واقعا شگفت انگيز و باور نكردني بود. .....اما من نمي توانم بگويم او چه چيزي پشت در ديد ، چون شما راهب نيستيد . لطفا به من فحش نديد؛ خودمم دارم دنبال اون كسي كه اينو براي من فرستاده مي گردم تا حقشو كف دستش بگذارم.
۳) زني از خانه بيرون آمد و سه پيرمرد را با چهره های زیبا جلوي در ديد. بقیه داستان در ادامه
عصر وقتي شوهر به خانه برگشت، زن ماجرا را براي او تعريف کرد.
۴) استادي در شروع کلاس درس، ليواني پر از آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببينند. بعد از شاگردان پرسيد: به نظر شما وزن اين ليوان چقدر است؟ شاگردان جواب دادند نمي دانيم. شاگرد ديگري جسارتاً گفت: دست تان بي حس مي شود.عضلات به شدت تحت فشار قرار مي گيرند و فلج مي شوند. و مطمئناً کارتان به بيمارستان خواهد کشيد! و همه شاگردان خنديدند.
۵) یه دختر كوری تو این دنیای نامرد زندگی میكرد .این دختره یه دوست پسری داشت كه عاشقه اون بود.دختره همیشه می گفت : اگه من چشمامو داشتم و بینا بودم همیشه با تو می موندم یه روز یكی پیدا شد كه چشماشو به دختر بده. وقتی كه دختره بینا شد دید كه دوست پسرشم كوره. بهش گفت : من تو رو نمی خوام برو. پسره قلبش شكست و رفت و یه لبخند تلخ بهش زد و گفت : فقط مراقب چشمای من باش. |
|
+ نوشته شده در
87/12/19ساعت 10:20 توسط مسلم شکری |
|
قلعه های تاریخی
قلعه آوارسینقلعه آوارسین منسوب به دوره ساسانی تا قرن سوم هجری قمری است كه در 5/22 كیلومتری سمت جنوب خداآفرین و 11 كیلومتری جاده ی اهر – كلیبر واقع شده است . حمداله مستوفی بنای قلعه آوارسین را به " بكر بن عبداله " از اصحاب حضرت رسول (ص) نسبت می دهد كه به امر عمر خلیفه ی دوم در سال 22 هجری به آذربایجان لشگر كشید.آثار به دست آمده نشان می دهد كه این قلعه در دوره اشكانی یا اوایل دوره ساسانی ساخته شده و در دوره اسلامی نیز مورد استفاده قرار گرفته است. این قلعه دارای 5 برج مدور برای نگهبانی است و بلندترین برج آن به ارتفاع بیش از 800 متر از ته دره ، در جبهه غربی هنوز پابرجاست . این قلعه احتمالاَ از استحكامات دفاعی بابك خرمدین در منطقه قره داغ آذربایجان بود . قلعه انداب جدیدقلعه انداب جدید در دو كیلومتری جنوب روستای قلعه باشی واقع است. لازم به یادآوری است كه روستای قلعه باشی،خود در داخل یك قلعه ی قدیمی بنا شده است و از دیوارهای باقی مانده مشخص است كه خود این روستا در زمان های گذشته قلعه بود . اسم این روستا خود مؤید این امر است.قلعه بابكقلعه جاویدان ، قلعه جمهور یا دژبد معروف به قلعه ی بابك در 3 كیلومتری جنوب غربی كلیبر واقع شده است و 2300 تا 2600 متر از سطح دریا ارتفاع دارد . این قلعه بر فراز كوهستانی به نام جمهور واقع شده و دره هایی به عمق 400 تا 600 متر از هر سو آن را در برگرفته است . برای رسیدن به این قلعه تنها از یك سو و فقط یك راه مال رو وجود دارد.در كاوش های باستان شناسی آثار بسیاری از این قلعه به دست آمده است . از آن جمله می توان از سفالینه های منقوش و لعاب دار مربوط به قرن سوم و سكه های مربوطه به دوره اتابكان آذربایجان و هزار اسپیان ( قرون 6 و 7 هجری ) و تنورهای متعدد پخت نان یاد كرد . قلعه پشتوقلعه تاریخی پشتو بر روی یكی از كوه های بلند به نام " هشته سر " ( هشت سر ) در 12 كیلومتری بخش هوراند و 50 كیلومتری شمال شرقی اهر واقع است .این قلعه تنها یك راه باریك برای ورود دارد و در سه سمت دیگر آن پرتگاه های مخوفی دیده می شود كه قلعه را نفوذ ناپذیر ساخته است . قلعه پشتو بسیار قدیمی است و قدمت آن به دوره های اشكانی و ساسانی می رسد. این قلعه یكی از دژهای مورد استفاده بابك خرمدین بود. قلعه جوشیناین قلعه در 26 كیلومتری غرب ورزقان و 6 كیلومتری روستان جوشین واقع شده و راه دسترسی آن بسیار سخت و كوهستانی است . سفال هایی كه در محوطه این قلعه پیدا شده ، آثاری از ادوار قبل از اسلام و دوران اسلامی تا قرن ششم هجری قمری را شامل می گردد .قلعه سن ساروداین قلعه در 26 كیلومتری شمال مرند در روستای هرزند و بر روی تپه ای سنگی و مرتفع قرار دارد . در بخش شرقی قلعه،تخته سنگ های بزرگی وجود دارد كه آثار باقی مانده،از جمله قسمت هایی از حصارهای دفاعی قلعه و برج های نیم استوانه ی پیش آمده ی آن و بقایای بنای قلعه ، قرون هفتم و هشتم را نشان می دهد. در جنوب قلعه نیز گورستانی از ادوار اسلامی وجود دارد.قلعه ضحاك ( آژدهاك ) عجب شیرقلعه ضحاك یا داش قلعه در 28 كیلومتری عجب شیر در ساحل شرقی دریاچه ارومیه و در 95 كیلومتری جنوب تبریز واقع است. آثار برجای مانده از برج های نیم استوانه ای به نام دروازه ی قلعه و پوشش دیوارها كه از سنگ های مكعب مستطیی است ، قدمت آن را تا دوره ساسانی می رساند ولی سفال های به دست آمده از این قلعه مربوط به سده های ششم و هفتم هجری است.قلعه ضحاك ( آژدهاك ) هشتروداین قلعه به فاصله 28 كیلومتری جنوب شهرستان هشترود بر بالای تونل راه آهن تهران – تبریز در وسط دو رودخانه " قرانقو " و " شورچای " واقع شده است.با توجه به سفال های سطحی و آثار معماری به جای مانده، قدمت این قلعه را می توان به هزاره دوم پیش از میلاد نسبت داد . این قلعه تا دوره تیموریان مورد استفاده بود . قلعه ضحاك همان قلعه اژدهاك دوره ماد است و آثار دیوارهای اورارتویی در نقاط مختلف قلعه به چشم می خورد . ابعاد این قلعه به وسعت 11 در دو كیلومتر، آنرادر شمار یكی از بزرگ ترین قلعه های تاریخی ایران قرار داده است. پاویون قلعه كه تا حدودی سالم به جای مانده،مربوط به دوران اشكانیان است و دیوارهای دو لایه با پیشامدگی های مدور و برج و باروهای دوره اسماعیلیه در قسمت غربی قلعه پابرجاست. حفاری های باستان شناسی سال های 1379 و 1380،پرده از رموز این قلعه افسانه ای برداشت و آثار دوره اشكانی راآشكار ساخت . قلعه قیز قالاسیاین قلعه و غار مجاور آن از آثار تاریخی دیدنی مراغه محسوب می شود كه در 20 كیلومتری جنوب غرب مراغه و در جنوب دره ی عمیق كوه های گوی داغ ( كوه كبود ) واقع شده است.طول غار مجاور قلعه قیز قالاسی حدود 35 متر ، عرض آن 24 متر و ارتفاع آن حدود 20 متر است . ارتفاع كلی این غار و قلعه نسبت به دره ی عمیقی كه در مقابل آن وجود دارد ، حدود 1800 متر تخمین زده می شود .در ارتفاعات پشت قلعه ، باقی مانده ی حصاری خشتی دیده می شود. قلعه كردشتیكی از قلعه های تاریخی آذربایجان كه در حاشیه رود ارس و در روستای كردشت جلفا واقع شده ،قلعهیكردشت نام دارد. این قلعه از نظر اهیمت نظامی و تاریخی به ویژه در دوره حكومت عباس میرزای قاجار نایب السلطنه فتحعلی شاه در آذربایجان بسیار مورد توجه و یكی از مراكز فرماندهی سپاهیان وی در جریان جنگ های ایران و روس بود . این قلعه در بالای تپه ای صخره ای ساخته شده و در ارتفاعات آن شش برج نگهبانی وجود داشت كه هنوز بخشی از این برج ها و حصارهای آن پابرجاست.قلعه گاوور گوهربقایای این قلعه كه مربوط به دوره ی اورارتویی است در 45 كیلومتری شرق جلفا و در كنار رود ارس دیده می شود.بخشی از دیوارهایی كه از قلعه باقی مانده است ، در بعضی از نقاط دارای برجستگی های مضاعفی در گوشه ی آنها است. ارتفاع این قسمت ها تا سه – چهار متر می رسد. تعدادی سفال نیز از این قلعه به دست آمده كه به اواخر دوره ی اورارتویی تعلق دارد . علاوه بر اینها تعدادی اشیای گلی مربوط به قرن ششم پیش از میلاد و برخی نیز مربوطبه دوره های ساسانی و اسلامی یا ارمنی از این قلعه به دست آمده است. قلعه ی گوهر كوچك ترین تك بنایی است كه از دوره ی اورارتو تاكنون در ایران شناخته شده است . با توجه به بنای قلعه در بالای تپه ، گمان می رود كه این قلعه در اصل پایگاهی نظامی بودهاست. قلعه نقدوز ( نودوز )این قلعه بر فراز قله مرتفعیمشرف به رودخانه ی اهرچای در روستای نودوز در فاصله 35 كیلومتری شرق اهر جای دارد . برج های دیده بانی برجای مانده از قلعه،11 تا 9 متر ارتفاع دارند و از سنگ های رسوبی آجری ساخته شده اند.برای تأمین آب اشامیدنی ساكنین قلعه ، تعدادی حوضچه در بدنه سنگی كوه تعبیه شده بود كه از آب باران پر می شد و به مصرف ساكنین می رسید. قلعه هلاكو ( آق گنبد )این قلعه در جزیره ی اسلامی ( شاهی سابق ) بزرگ ترین جزیره مسكونی دریاچه اورمیه واقع است. قلعه هلاكو بالای كوهی در این جزیره ساخته شده و احتمالاَ قبر هلاكو و برخی از سرداران مغول در این قلعه جای دارد.در آذربایجان شرقی قلعه های تاریخی دیگری وجود دارد كه نام آنها آورده می شود : قلعه پیغام كلیبر، قلعه كلهر، قلعه قیزلار،قلعه سی بناب ، قلعه داشلوجا ، قلعه قره جالو ، قلعه شربیت ، قلعه شیشه ، قلعه شیور ، آغجه قلعه ، رواسجان ، قلعه اورنگ ، قلعه زنگ ملك ، قلعه جنگل آباد ، قلعه گوررشت آباد قدیم ، قلعه گوورشله ران ، دمیر قلعه شله بران ، قلعه پشتاب ، قلعه آوالان ، قلعه میدانلار، قلعه ممشلو ، قلعه دوم ممشلو ، قلعه كندی گرمادوز ، قلعه وینق ، قلعه آغویه ، قاطر قلعه ی جانانلو ، آغجه قلعه ورزقان ( حسن آباد ) ، قلعه سقندل ( سقین دل ) ، قلعه هلاكو مرند.
بناهای حكومتی
عمارت ربع رشیدی تبریزربع رشیدی كه در حال حاضر از آن جز تپه و بقایای یكی از برج ها ، چیزی برجای نمانده است ، به دستور " خواجه رشیدالدین فضل الله همدانی " وزیر دانشمند و پر قدرت سلطان محمود غازان خان در درون بارویی در دامنه كوه سرخاب در زمینی بلند در شمال كوی باغمیشه میان كوه ولیلانكوی و ششگلان ساخته شد.مجموعه بناهای ربع رشیدی یكی از كارهای شگفت انگیزآن روزگار و بنیادی فرهنگی و دانشگاهی بود و هزاران نفر در آنجا به تحصیل مشغول بودند . عمارت شهرداری تبریزاین عمارت در سال 1312 شمسی در زمان شهرداری " حاج ارفع الملك جلیلی " در محل گورستان متروك و مخروبه كوی نوبر تبریز ، با نظارت مهندسان آلمانی بنا گردید.این ساختمان دارای یك برج ساعت چهار صفحه ای است كه با طنین صدای موزون زنگ هایش هر 15 دقیقه یك بار گذشت زمان را به مردم تبریز یادآوری می كند. ارتفاع این برج حدود 5/30 متر و نمای خارجی تالار شهرداری تبریز از سنگ تراشیدهشدهاست و نقشه ساختمان آن با نمونه ساختمان های كشور آلمان قبل از جنگ جهانی دوم كه با طرح یك عقاب در حال پرواز ساخته می شد ، مطابقت دارد. این بنا در وسط شهر تبریز و در میدانی موسوم به میدان ساعت واقع است . در حال حاضر تمام امور عمرانی شهر و امور اداری شهرداری تبریز در این عمارت متمركز است. رصدخانه مراغهبراساس نوشته های تاریخی ، در سال 657 ه . ق به دستور هلاكو خان و همت خواجه نصیر الدین طوسی ، رصد خانه بزرگی در مراغه ساخته شدكه اساتیدی چون علامه قطب الدین ، فخرالدین مراغی ، محی الدین مغربی ، علی بن محمود ، نجم الدین الاسطرلابی و بسیاری دیگر در آنجا تدریس می كردند و در اداره آن نقش داشتند. بنای رصد خانه حدود 15 سال به طول انجامید.به امر هلاكو ، كتاب و اسباب و آلات علمی و نجومی بسیاری كه از فتح بغداد به دست آمده بود به این رصد خانه منتقل گردید و در آنجا به كار گرفته شد . این مجموعه تا سال 703 هجری دایر بود ولی پس از آن بر اثر زلزله های سخت و بی توجهی امرای وقت رو به ویرانی نهاد. رصد خانه مراغه 167 سال، پیش از احداث رصد خانه سمرقند ساخته شد و در زمان خود یكی از معتبرترین رصد خانه های جهان به شمار می رفت . آثار باقی مانده از بنای این رصد خانه امروزه در دو كیلومتری غرب شهر مراغه هنوز به چشم می خورد . این رصد خانه شامل برجی به قطر 22 متر و احتمالاً به ارتفاع 25 متر بود . همچنین در كنار رصد خانه مدرسه ای برای تدریس علوم نجوم و ریاضی ایجاد شده بود و كتابخانه ای مشتمل بر چهار صد هزار جلد كتاب و سایر تأسیسات وجود داشت. عمارت ائل گلیائل گلی ( استخر مردم ) كه قبلا به آن شاهگلی ( استخر شاه ) می گفتند ، از گردشگاه های زیبا و دلكش تبریز و ایران است كه در جنوب شرقی تبریز بر دامنه ی تپه ای واقع شده است . ائل گلی استخری است بس بزرگ به شكل مربع به مساحت 54675 متر مربع . در جنوب آن تپه ای است كه آن را از بالا تا پایین،همسطح پله بندی كرده و نهر آبی از آن به طرف پایین روان است. از سمت جنوبی از وسط استخر خیابانی كشیده شده كه استخر را به صورت شبه جزیره ای در آورده است.در مركز استخر عمارتی به شیوه ی سنتی در دو طبقه ساخته شده و اطراف استخر به صورت پارك بسیار زیبا و فرح بخشی درآمده است كه یكی از زیباترین جاذبه های گردشگری استان به شمار می رود . بنای اولیه عمارت ائل گلی را به دوره ی آق قویونلو نسبت می دهند كه یك بار در زمان صفویه و بار دیگر در زمان قاجاریه توسط قهرمان میرزا،پسر عباس میرزا نایب السلطنه، در ایام حكمرانی آذربایجان بازسازی شد . در سال های اخیر مجدداَ این ساختمان تجدید بنا گردیده و جهت پذیرایی از گردشگران مورد استفاده قرارمیگیرد . |
|
+ نوشته شده در
87/11/17ساعت 13:4 توسط مسلم شکری |
|
|
تاریخچه شکل گیری منطقه آزاد ارس :
منطقه آزاد ارس طبق مصوبه مجلس شورا ي اسلامي در تاريخ 2/6/1382 به منظور تسريع در انجام امور زير بنايي ، عمران و آباداني، رشد و توسعه اقتصادي ،سرمايه گذاري و افزايش درآمد عمومي ، ايجاد ا شتغال سالم و مولد ، تنظيم بازار كار و كالا حضور فعال در بازارهاي جهاني و منطقه اي، توليد و صادرات كالاهاي صنعتي و تبديلي و ارائه خدمات ايجاد و در اواخر شهريور ماه 83 آغاز به كار نمود. شرایط آب و هوایی منطقه آزاد ارس :
منطقه آزاد ارس در ناحیه نیمه خشک و نیمه سرد شمال غرب ایران واقع است. بارش سالانه۲۲۵ تا شرایط عمومی منطقه آزاد ارس :
تاسیسات صنعتی منطقه آزاد ارس : تولید کامیون و کامیونت - موتور سیکلت - کولر گازی - آبگرمکن خورشیدی - باطری موتور سيكلت و خودرو - ساندویچ پانل - صنایع چوبی و مبلمان شهری - فراوری مشتقات نفتی - توليد شمس مس و روي - بازرگانی ونمایشگاهی و انبارداری مزایای سرمایه گذاری در منطقه آزاد ارس : تسهيلات قانوني
|
||
|
+ نوشته شده در
87/10/25ساعت 17:19 توسط مسلم شکری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 |
|
RSS
|